|
وَ قسَم به روزی که قلبَت را می شِکَنَند وَ جُز خُدایَت مَرهَمی نَخواهی یافت (سوره خَط / آیه آخَر )
|
»»» آغاز کسی باش که پایان تو باشد...
تا...
یادت مے کنم ، باران مے بارد
نمے دانستم
لمس خیالت هم
وضو مے خواهد...
.
.
.
+ چه روز ها که یک به یک غروب شد نیامدی...
+ شاید یکی از قشنگ ترین و پر مفهوم ترین شعرایی که تا حالا شنیدم این باشه:
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟
آغاز کسی باش که پایان تو باشد
به معنی ش فک کن... قشنگه...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
+ آپ بعدی نمیدونم کی باشه...
»»» حَسّـــــــ ـاســیتــ ِ فصلیــ ...
نمیدانـم ...
چرا...
چشمانـم گاهی بی اختیار خیس می شوند
می گویند حساسیت فصلی است
آری... من به فصل فصل این دنیای بی تو
حساسـم ...
.
.
.
+ دلت... تنگ یک نفر که باشد، تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد..
و لحظه ای فراموشش کنی فایده ندارد... تو دلت تنگ است... دلت برای همان یک نفر تنگ است
تا نیاید
تا نباشد
هیچ چیز درست نمیشود...
»»» دگر چه پرسی ز حال من ...؟
به سوی تو...
به طَرفِ کوی تو...
در آرزوی تو...
سپیده دَم آیـم...
اگر تو را جویـم...
بگو کجـــــــایــــــی...؟
.
.
.
+ یک شب از خیال من... نمیروی ای غزال من...
+ حالا که تگرگ می بارد... حالا که یک روز باران می بارد و تگرگ و حالا که باید بیایی و ...
یک روز هوا آنقدر خوب و اردیبهشتی است که یاد اولین باری که دیدمـت می افتـم اما تو نیستی !!
+ نمیدانـم....
باران که می بارد دیوانه میشوم انگار... دیوانه تو...
»»» بیـــــ تـــــــــــو...
این حال من است بی تو
کنج اتاقـم
سری میان زانو هایـم
انگار عصر جمعه دیروز بود که رفتـی
بدون هیچ رد و نشونی
و ماهی تشنه حوض حیاط خانه مان
با اشک هایـم سیراب شد
راستی یادت هست گفتـی
تک ماهی مان می میرد
دیگر طفل نیست!
دیگر کودک پیرمراد
توان شکستن ندارد
برگرد...
بگذار شبی با چشم هایـت سیراب شوم
بگذار صدای خنده هایـت مــرا مست کند
بگذار...
آری، آخر خط مردی را میبینـی
که خودش کوهی ست!
دیگر حتی پاهایـش
توان ایستادن ندارد
برگرد...
.
.
.
*53*
»»» عَرش خدا را که تویی فاطمه... از چه شدی خاک نشین فاطمه...؟
کم حرفی نیست...!
بانــویی
ســـیـــلی
خورده است...
.
.
.
+ عجیب محتاج دعاتـون هستـم... دعام کنـید
»»» دست خودم که نیست...
دست خودم که نیست...!
من از آوار چشمان تو میترسم...!
از موی سپید آسیابان...
کفش های بی بند و با ریگ!
من از دامی که از دور،
نور در تور خود دارد میترسـم!
از نفس های مصنوع،
به سان بادی که میپیچد
به جان تک درخت نارون این جنگل متروک ،
میترسـم...!
دست خودم که نیست !
میترسـم...
.
.
.
+ امروز یکی از بچه ها رو تو مدرسه دیدم که مثل من چند تا از تار مو هاش سفید شده بود...
خبریه...؟
نمیریم یه وخ! D:
+ وای خدا... 29 روز تا آغاز استرس ها
ضد حالو داشتین...؟!..... بازم D:
»»» یادم است! باران میبارید...
کلافه کرده ای مرا...
چرا لبخند هایـت...
از نوشته های من زیبا تر است ؟
.
.
.

+ این عکسو خودم انداختم... جمعه... ساعت 4:30 بعد از ظهر... از پشتِ شیشه ماشین :)
+ خـــــــــاطره هــــ ـا دارم از تو . . . بـ ــــــآرآن...
یا صاحِب الزَّمان!
موڪول میڪُنَـم گِـــــله هِجر را به بَعد...
این روز هــــــــا
حالِ مـــــادَرتان
رو بـــه راه
نیســت !
.
.
.
+ برایَـمـ تَعریفـــ کـــــــنـ !
هَرگِز فَراموشـ نَشدَنـ
چهـ حـــــــالیـ دارَد...؟!
+ پست پایینی رو هم امروز گذاشتم...به جبران این هفته که آپ نکردم
+ بیا !
با هَوایِ دِلَـم سَر نَکن
بهـت راست میگـَم
تو باوَر نَکن
اَز این فاصِله، سَهمَـمـو کَم نَکن
بهـت خیره میشَـم نِگاهَـم نَکن...
مَن اَز زندِگی تو هَوات خَستَـم
اَزَت خَستَـمـو باز وابَستَـم
نَگو ما کجایـیم که شَب بین ماست...
خودَم هَم نِمیدونَـم اینجا کجاست...
بیا !
با هَوایِ دِلَـم سَر نَکن
بهـت راست میگـَم
تو باوَر نَکن
اَز این فاصِله، سَهمَـمـو کَم نَکن
بهـت خیره میشَـم نِگاهَـم نَکن...
تو رَنجیدیـو دِل نَدادَم بری
خودَم رو فَراموش کَردَم ، تو یادَم بری
تو یَادَم بری
زندِگیـم سَرد شه
یه روز این پسَر بَچه هَم مَرد شه
وَلی...
هَر شَب اَز خوابِ مَن رَد شُدی
به هَر راهی رَفتَـم، تو مَقصَد شُدی
دُرُست ... لَحظه ای که اَزَت می بُرَم
تَحَمُل نَدارَم ، شِکَست میخورَم
نِمیشه تو این خونه پنهون بشَـم
بهـم سَخت میگیری ، آسون بشَـم
اگه پایِ مَن...
جاده رو بَرنَگشت... فَراموش کُن بین ما چی گذَشت
مَن اَز زندِگی تو هَوات خَستَـم
اَزَت خَستَـمـو باز وابَستَـم
نَگو ما کجایـیم که شَب بین ماست...
خودَم هَم نِمیدونَـم اینجا کُجاست...
بیا
با هَوایِ دِلَـم سَر نَکن
بهـت راست میگـَم
تو باوَر نَکن
اَز این فاصِله، سَهمَـمـو کَم نَکن
بهـت خیره میشَـم نِگاهَـم نَکن
.
.
.
»»» Mehdi Yarahi
»»» زهــرا اگـــــرنبود...
تو باید شیعه را از غم رهانی
تو باید دادِ قرآن را سِتانی
اثر در آه صاحب درد باشد
تو باید روضه ی مادر بخوانی
دوای دردِ بی درمان، کجایی
تمام هستی قرآن کجایی
هنوز از بین آن دیوار و آن در
ندا آید که مهدی جان کجایی
نبودی ،زَخم ِ میخ ِ دَر ، ببینی
گل ِ نرگس، گل ِ نرگس نبودی
که سیلی خوردن ِ مادر ببینی

.
.
.
+ کاش از قلبـم به قبرت راه داشت... کاش زهـــرا هم زیارتگاه داشت...
+ دوباره حکایت ، حکایتِ صورت و سیلی و در و دیوار است...
+ زهرا اگر نبود، خدا عالمی نداشت
زهرا اگر نبود، علی پرچمی نداشت
زهرا اگر نبود، سعادت، سراب بود
فرياد وای خدا، به خدا بی جواب بود
زهرا اگر نبود، شِفاعت، خرافه بود
حتی قلم، ز جرم خلايق کلافه بود
»»» جــــــــــــــانا...
دِلَـم ، عُمریه میگیره بَهونه
میخواد دِل بکَنه اَز این زَمونه
تویی فانوس ِ روشَن، تو شَب ِ تار
واسه این دِلِ سَر گَشته یِ بی یار
دیگه وَقتِشه که... بارون بباره
بریزه روسَر ِ شَبا سِتاره
شَبای ِ اِنتِظار، شَبایِ دِلتَنگ
که میزَنه ،به شیشه یِ دِلَم، سَنگ
اِی تو هَستی ِ این دِلِ شِکَسته یِ مَن... نایِ نَفَس هایِ خَسته یِ مَن... چـِشمایِ دَر خون نِشَسته یِ مَن...
اِی جـــــــــــــــــــــــــــــان...
مَن که مَستِ یه جُرعه یِ ناز ِ نِگاتَـم... پَنجره یِ رو به خَنده هاتَـم... دیوونه یِ اِسم ِ آشِناتَـم...
اِی جـــــــــــــــــــــــــــــان...
»» Behnam Safavi

.
.
.
+ امروز هم برای خودش روزی بود...
+ حالا باز، مَنـو نَسیمـو موج ِ دَریا... می مونیم بدونِ تو غَریبـو تَنها...
بـخُدا بی تو ، یه صَدفِ شِکَستَم...بـخُــــــــــــــــــدا...
+ امروز یه تار موی سفید، تو موهام پیدا کردم !... اولش باورم نشد... ولی موی خودم بود...!
دیگر به خواب هایـم اعتنا نمیکنـم... می دانم که حالـش خوب است
همه چیز را بوسیده ام گذاشته ام کنار گنجه ی مادر بزرگ
هنوز هم باران بوی شعر میدهد
دلـم روزهایی را می خواهـد که به هوایـش سهراب میخواندم !!!
.
.
.
دلـم تنگ شده...... همین !!!
چه خوب میشه اگه بارون بباره...
چرا اینقدر نگاهت بی قراره
چرا این خونه آرامش نداره
بگو کی زندگیت رو تلخ کرده
چرا دستای تو اینقدر سرده
کدوم بی رحمی دنیات رو سزونده
که از لبخند تو چیزی نمونده
نمیذارم که چشمات خیس باشه
دارم میرم تا حالت رو به راه شه
جدایی از تو سخته اما میرم
میرم تا خنده هات رو پس بگیرم
حالا که بغضمون طاقت نداره
چه خوب میشه اگه بارون بباره
.
.
.
حلالم کن اگر که گریه کردم
دعا کن کم نیارم ، بر نگردم
از امشب با خیالت همنشینم
دعا کن خوابتو هر شب ببینم
»»» چیدَن یک سیـــب که هیـــچ
هر سال تو این لحظه ها حالـم همینه...
انگار که
غرق یه حس اضطرابـم...
چند ساعت دیگه
درست یک سال میشه...
یک سال میشه که نمیتونـم بخوابـم...
هر سال تو این لحظه ها حالـم همینه...
اِنگار سر ریزم از احساس رسیدن
حس میکنـم بد جور نزدیکـی به خونه...
وقتی که مَردم بوی عیدی گوش میدن...
حوّای خوبَم
چیدَن یک سیـــب که هیـــچ
مَن پشتِ رَدّت تو دلِ آتیش میرَم
حِس میکنَـم
آدَم به دنیا اومدم تــــا...
این سیب و اَز دَستای تو عیدی بگیرَم...
تنها زمان سال که
هم خوبه حالـت...
هم با خودت
در گیر حس دردی عیده
کاری ندارم عید برمیگردی یا نه...
تو هر زمان سال که برگردی عیده
هفت سین امسال و کنار آینه چیــدم
تا لحظه لحظه جای خالیـت و ببینـم
تقویم امسالـم تموم شد
بسه برگرد...
تنها محاله پای این سفره بشینـم...

![]()
.
.
.
+ شعر بالا ، آهنگیه که از مهدی یراحی، شبِ سال تحویل از شبکه دو پخش شد. خیلی قشنگ بود
+ وای خدا، دَرس هیچی نخوندم... خدا تا آخر تعطیلات به خیر کنه... از نوزدهُم هَم که امتحانا شروع میشه... اگه امروز نخونم، از فردا دیگه حتما"ِ حتما" میخونم... با روزی ده دقیقه شروع میکنم![]()
+ ولی عجب آهنگی بودا... اون شب ،2 ساعت بیشتر نخوابیدم... آخه میدونید... اون شب، هم خانواده ما ،
هم خانواده خانم ِآقای برادر ، خونه ی آقای برادر بودیم
همه، هنوز ساعت به 2 نرسیده بود رفتن خوابیدن
ولی ما پسرا
بیدار موندیم... من که تا چهار و نیم بیدار بودم... تا اون موقع هر دوتا آقایانِ برادر ِ بنده خوابیدن ولی
برادرانِ خانم آقای برادر ( خداییش حساب کَردَنو داشتین؟؟!
) همچنان بیدار بودن... دیگه بقیه شو چیزی یادم نمیاد چون دیگه خاموش شده بودم![]()
+ چاوشی هم که تیتراژ اول برنامه رو خونده بود... عالی بود
+ اکثر آهنگ های اون شب تو سایت "بست موزیک" هست... از من میشنوید حتما" دانلود کنید. اینم آدرسش:
+ عید خوش ![]()
»»» تموم ِ جاده بارونه...
حافِظ گُشوده اَمـ ،چه زیبآستــ فآلـ ِ تو
حَتما" قَشَنگـ مے شَوَد اِمسالـ حآلـ ِ تو

.
.
.
+ سال نو مبارک
+ این ، اولین خط 91 نامیرا ست
+ خط قبلی قرار نبود آخرین خط 90 باشه ، 1 پست خوب آماده کرده بودم که برای قبل ِ سال بذارم ولی سال تحویل رو خونه آقای برادر
بودم و از شانس خُجسته من اونجا هیچ نوع امکانات اینترنتی نبود ؛ الآنم دیگه نمیشه اونو بنویسم ، مزه ش به این بود که قبل ِسال بذارم. کامنت ها تونم با گوشی جواب میدادم.
+ هوای خونه برگشته... تموم ِ جاده بارونه...
+ اَلّهُمَ عَجّل لِوَلیکَ الفَرج
+ یه حسی تو دلم میگه... تو نزدیکی به این خونه...
+ مواظب خودتون و خوبیاتون باشید
+ سال خوش
.
.
.
تو نزدیکــی که ماهی ها
به سمت خونه برگشتن
به عشقـت راه دریا رو
بازم وارونه برگشتن
کنار سبزه و سکه
کنار آب و آییه
تموم ِ لحظه های شب
سکوتت ، هفتمین سینـ ـه
تو هَم درگیر تشویشی
مثل حالی که من دارم
برای دیدنت، امشب
تموم ِ سال بیدارم
»»» این روز ها
این روز ها
بازیگر خوبی شده ام
لبخند میزنم
هیچ کس نمیفهمد الَکی ست
.
.
.
+ دِل دِل میکنیم که بیاد،وقتی میرسه، زودتر دوست داریم تموم شه
+ خدایـــا فقط تو موندی... نگاهتو ازم بر ندار
+ حالـم ـو زیبا کن...
+ سه روز دیگه عیده ولی هیچ اشتیاقی ندارم
+ اَبـرم روی سَــرم
خیس،خیس، خیس
حَوّل حالَنا اِلی اَحسَن ِ الحال
»»» کجایی...؟
خوشا به حال سال شمسی
ماه دوازدهمش هم آمد و رفت
اما...
مــاه دوازدهم ما...؟
.
.

+ ندیده عاشقت شدیم
ببینیمَت...
؟
فِرشته هآ...!
.
.
فِرشته هآ
هَمیشه وُجود دآرَن
فَقَط
چــون بآل نَدآرَن
مآ بهشــون میگـیم
دوســـــت
»»» سُبحانَک یا لا اِلهَ اِلّا أنت...
خُـــــدا تَنهـــــاست...
گاهے یـ ـادَش ڪُن بَد نیست !!

»» آدمها را بلد نيستم

کوچه ها را بلد شدم
خيابانها را
مغازه ها را
رنگهای چراغهای راهنمايی را
جدول ضرب را
وديگر در راه هيچ مدرسه ای گم نميشوم
اما
هنوز گاهی
ميان آدمها گم ميشوم
آدمها را بلد نيستم.